دهدشت وب | نقش باورهای فرهنگی در توسعه اقتصادی استان
امروز چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۰۳:۵۸ دقیقه می باشد.
طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷ | ساعت انتشار : ۰۷:۲۶ | کد خبر : 37


  •   دکتر دارا کریمی نژاد


    نقش باورهای فرهنگی در توسعه اقتصادی استان

    امروزه پرورش و تقويت آگاهانه ي ارزش ها و باورهاي فرهنگي براي حفظ هويت مستقل فرهنگي ضرورتي انكارناپذير است




    مقدمه :

    دارا کریمی نژااد

    امروزه پرورش و تقويت آگاهانه ي ارزش ها و باورهاي فرهنگي براي حفظ هويت مستقل فرهنگي ضرورتي انكارناپذير است و در كنار اين امر مهم و حتي براي پاسداري از آن لازم است واقعيتها و مبادي فرهنگي توسعه را بررسي نماييم و از تجارب ملل توسعه يافته در جهت اعتلاء فرهنگ جامعه استفاده كنيم. در نظر بسياري از انديشمندان، موفقيت جوامع توسعه يافته به نوعي از باورها و هنجارهاي موجود در آن جامعه يا زمينه مناسب براي رشد اين باورها و  سنتها وابسته است . حدود چهار قرن به طول انجاميد تا با طي دوره هاي رنسانس ونهضت اصلاح ديني و روشنگری، زمينه هاي فكري و فرهنگي مناسب براي توسعه مغرب زمين مهيا شد . در سراسر دوران مذكور نوعي خردگرايي با تكيه بر واقع گرايي و آينده نگري مشاهده مي شود و برخي از عناصر فرهنگي مثل حاكميت نگرش علمي بر باورهاي فرهنگي ، توجه معقول به دنيا و مسائل مادي ، اعتقاد به برابري انسانها و نظم پذيري جمعي، از نتايج محسوس اين زمان به حساب مي آيند. بشر امروز، ديگر فرصت تجربه آن دوره هاي پرماجرا را ندارد و ناچار است نكات عمده  مثبت آن را با معيارهاي عقلاني بشناسد و از آنها بهره برداري كند. شناخت بعد فرهنگي توسعه از يك سو امكان گزينش مزاياي فرهنگي ديگران را فراهم مي سازد و ما را قادر مي سازد تا در مقابل فرهنگ قاهر و سلطه جوي غرب از ورود عناصر نامناسب و زوائد فرهنگي جلوگيري نماييم و از سوي ديگر ، با چنين شناختي مي توان وجوه متعدد يك توسعه پايدار و راه رسيدن به جامعه سالم را مشخص ساخت. بازنگري فرهنگ خودي با معيارهاي عقلاني و از موضع آگاهي ، زمينه ي نقادي سنتها و ارزش ها را مهيا مي كند .

    -بيان مسأله
    استان كهگيلويه و بویر احمد داراي موقعيت مناسب جغرافيايي ، معادن و منابع طبيعي  فراوان و نيروي انساني مستعدمی باشد . با وجود اين كه منطقه اي بالقوه غني است اما آمار و اسناد نشان مي دهد جزء فقيرترين و محروم ترين مناطق كشور است كه سرمايه گذاري ها و كمكهاي دولتي هم نتوانسته گره از مشكلات اقتصادي آن بگشايد و همانگونه كه به باور جامعه شناسان امر توسعه ، توسعه ي جامعه نيازمند تغيير و تحول در بنيان هاي فرهنگي جامعه است ،به نظر مي رسد كه توسعه نيافتگي استان را بايد در بنيادهاي فرهنگي آن جستجو كرد. تجربه ممالك موفق هم نشان مي دهد كه توسعه در جايي رخ مي دهد كه نهادهاي اجتماعي آن ظرفيت توسعه پذيري داشته باشند . بنابراين براي رسيدن به اهداف توسعه اقتصادي ، در انتخاب استراتژيها و تلاشها لازم است بيش از همه بر رفع مشكلات فرهنگي تمركز نموده  و به اولويت هاي فرهنگي توجه شود كه اين مسئله با توسعه تفكر علمي ، تحول فكري و درك منطق اقتصادي امكان پذير مي باشد زيرا هيچ جامعه اي نمي تواند بدون گذر از مرحله تحول فرهنگي ، فكري و آماده سازي افكار عمومي به توسعه اقتصادي نايل شود. پيشرفت و توسعه ، حاصل نگرش خاصي به عالم است و بدون ايجاد اين نگرش خاص ، پيشرفت و ترقي ممكن نيست كه اين نگرش خاص بيانگر لزوم وجود يك «فرهنگ مناسب» براي توسعه است . يعني عامل فرهنگ از جايگاه ويژه اي در توسعه برخوردار است كه بي توجهي يا كم توجهي به آن تمام برنامه هاي توسعه را با ناكامي مواجه خواهد ساخت . بنابراين لازم است به صورت خاص رابطه فرهنگ و توسعه را كاملا شناخته و در برنامه توسعه به آن توجه شود  . از ديدگاه پارسونز مهمترين وجه و اساس توسعه ، توسعه ي فرهنگي است كه بدون انجام آن امكان ندارد توسعه واقعي در حوزه هاي مختلف نيز تحقق پيدا كند .و ضرورت دارد قبل از حركت به سمت توسعه ، سنت ها ، ارزش ها ، هنجارها ، نگرش ها و رفتارهاي فرهنگي مناسب براي تحقق توسعه را در جامعه ايجاد كرد . در اين راستا لازم است در ابتدا به شناسايي و تقويت سنت ها ، ارزش ها ، هنجارها ، نگرش ها و رفتارهاي فرهنگي مناسب براي توسعه جامعه ، تلاشي سنجيده و سيستماتيك انجام شود ، ؛زيرا فرهنگ و اقتصاد داراي خاستگاهي يگانه اند ،خاستگاه هر دو جامعه است و لذا نسبت اين دو را بايد در خاستگاه آنها كاويد . جامعه را مي توان نوعي نظام اجتماعي به حساب آورد ، زيرا نظام ، مجموعه اي هدفمند و متشكل از عناصر و اجزاي داراي مناسبات متقابل است . در جامعه نيز افراد ، داراي روابط متقابل اند و نظام اجتماعي ، نتيجه اين مناسبات متقابل است . در واقع نظام اجتماعي معلول ، مناسبات اجتماعي است . مناسبات اقتصادي انسانها ، از جمله مناسبات اجتماعي آنها محسوب مي شود .
    از آنجا كه جامعه ما به عنوان يك جامعه در حال توسعه و در حال گذر از ساخت سنتي به ساخت مدرن است مي خواهيم بدانيم نوع تصور مردم استان از آخرت گرايي ، تقديرگرايي و چگونه است ؟اين باورها چه تأثيري بر توسعه نيافتگي اقتصادي استان دارد؟همچنين برخي موانع كه از لحاظ فرهنگي در شكل دهي الگوهاي ذهني و سرمشق رفتاري (pattern) نقش دارند و توسعه اقتصادي استان را شديداً تحت تأثير قرار داده اند ، مشخص شوند.

     

    ضرورت تحقيق
    اين تحقيق در پي شناخت تأثير نوع تصور مردم كهگيلويه و بویر احمد از آخرت گرايي ، تقديرگرايي بر توسعه نيافتگي اقتصادي استان مي باشد كه شناخت و تأثير اين هنجارها و باورها مي تواند براي برنامه ريزان امر توسعه استان مؤثر واقع شود ، لذا مي توان در اين تحقيق كاركرد كاربردي قائل شد.
    به طور كلي اهميت و كاركرد مطالعات مربوط به نوع تصور مردم از هنجارهاي فرهنگي (آخرت گرايي، تقديرگرايي ) را مي توان در مورد زير خلاصه كرد: بدينگونه که:
    ۱-اهميت بررسي و نوع تصور مردم از هنجارهايي مثل آخرت گرايي، تقديرگرايي و در آن است كه با مطالعات مربوط به جامعه شناسي توسعه ارتباط تنگاتنگي دارد.
    ۲-شناخت ميزان نوع تصور مردم از اين هنجارها و باورها و تأثير آن بر توسعه نيافتگي اقتصادي استان ابزار مفهومي ارزشمندي است .
    ۳-پرورش و تقويت آگاهانه ارزش ها و باورهاي فرهنگي مثبت براي حفظ هويت مستقل فرهنگي ضرورتي انكار ناپذير است.
    ۴-ضرورت دارد قبل از حركت به سمت توسعه ، سنت ها ، ارزش ها ، هنجارها ، نگرش ها و رفتارهاي فرهنگي مناسب براي تحقق توسعه را در جامعه ايجاد كرد.
    ۵-اگر عناصري در فرهنگ بومي باشد كه نسبت به توسعه عكس العمل منفي نشان دهند اين امر مانع توسعه منطقه مي گردد.

     

    اهداف تحقيق

    بطور كلي در هر مطالعه علمي در باب پديده ها و واقعيت هاي اجتماعي ابتدا اين سؤال مطرح مي گردد كه هدف از اين شناخت و بررسي چيست؟
    به طور ويژه اهداف تحقيق حاضر به شرح زير است:
    ۱-شناخت هنجارهاي بومي در استان مثل تصور مردم از آخرت گرايي ، تقديرگرايي .
    ۲-بررسي تأثير اين نوع تصور از هنجارها بر توسعه نيافتگي اقتصادي در استان.
    ۳- شناساندن باورهاي منفي ومثبت فرهنگي .
    ۴- حذف موانع باورهاي منفي توسعه به ويژه توسعه اقتصادي .

    جامعه آماري، واحدآماري، تعيين حجم نمونه :
    – جامعه آماري:
    جامعه آماري اين پژوهش افراد ۲۰ ساله وبالاتردر استان كهگيلويه و بویراحمد مي باشند .
    واحد آماري:
    واحد آماري يا واحد تحليل اين تحقيق فرد يا افرادي ۲۰ ساله وبالاتر هستند كه در استان زندگي مي كنند .

    رابطه باورهاي فرهنگي و توسعه يافتگي در آراء جامعه شناختي  :
    مطالعه وبررسی تطبیقی آرا ء عمده جامعه شناسان در زمینه باورهای فرهنگی كه مي تواند باورهاي فرهنگي موضوع تحقيق حاضر را نيز شامل شود و ارتباط آن با توسعه يافتگي اقتصادی به باورهاي آدميان  ما را به یک رهیافت کلی رهنمون می کند که لازم است به اختصار بدان پرداخته شود.
    دیدگاه جامعه شناسان مکتب کلاسیک :

    -۱-ماکس وبر(۱۸۶۴-۱۹۲۰)
    وبر از جمله جامعه شناسان مکتب کلاسیک می باشد که در مورد فرهنگ و توسعه نظریه پردازی نمود .این جامعه شناس آلمانی با تبیين ریشه های ظهور سرمایه داری ، عوامل مؤثر و تشکیل دهنده نظام سرمایه داری در مغرب زمین چگونگی توسعه یافتگی وصنعتی شدن جوامع غربی را تبیين نموده و در این تبیين عناصری چون عقلانیت را مورد بحث قرار داده است.وبر بر زندگی عقلانی انسانی در جامعه تأکید دارد . این پویش عقلانی شدن جهان به این معنی است که قدرت به میزان زیادی از دست رهبران سياسی سنتی خارج شده و در اختیار نظام دیوان سالاری و سازمان های رسمی که بیش از پیش تبلور عقلانیت بوده قرار گرفته است.محور اصلی بحث وبر آن چنان که در اثر معروفش تحت عنوان ” اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری” بر می آید، شناسایی وریشه های ظهور سرمایه داری است واین که چرا نظام سرمایه داری وبه دنبال آن توسعه صنعتی در مغرب زمین محقق شد و در سایر جوامع چنین نظامی به منصه ظهور نپيوسته است .وی برای نیل به این مقصود و  ریشه های نظام سرمایه داری به مطالعه تاریخی به خصوص از منظر توجه به مذهب ، اخلاق و اصلاحاتی که در آن بوجود آمده بود می پردازد.وبر به این رهیافت تأکید می کند که محقق شدن نظام سرمایه داری در مغرب زمین نیازمند روحیه ای خاص و به تعبیری ،زمینه ای اخلاقی،روانی ،اجتماعی و فرهنگی خاص بوده که جوامع غربی با همراه شدن باچنین زمینه و روحیه خاص توانسته اند به نظام سرمایه داری و در نهایت جامعه ای صنعتی دست پیدا کنند.(تلخیص:ازکیا ۱۳۸۴-۱۵۱)
    ماكس وبر از راه تحقيق درباره توسعه اقتصادي در نظام سرمايه داري و مذهب پروتستان به اين نتيجه رسيد كه سه بدعت عمده در اصول فكري مسيحيان پروتستان وجود داشته كه موجب شده پروتستان ها پيشگام نظام سرمايه داري تلقي گردند ، اين سه بدعت عبارتند از :
    ۱-  منع هرگونه واسطه ميان خالق و مخلوق
    ۲-  دخالت عقل در ايمان
    ۳-  كوشش براي بهبود معاش و يا رسالت كار
    از نظر وبر ، بدعت سوم نقش اصلي را در توسعه اقتصادي نظام سرمايه داري ايفا كرده است . به نظر او اخلاق پروتستان كه از مردم دعوت مي كند ، از تنبلي و سستي در كار اجتناب كنند و با كوشش ، جوامع خود را صنعتي نمايند ، يكي از مهمترين عوامل پيشرفت اقتصادي نظام سرمايه داري بوده است. همين بينش است كه گردآوري مال و ثروت را مكروه نمي داند همچنانكه  صرفه جويي و امساك را همواره مي ستايد.
    عده اي به تقليد از عقايد ماكس وبر براي كشورهاي جهان سوم ، عناصري از فرهنگ را برشمرده اند كه بسيار فراتر از عقايد ماكس وبر است و با ملاحظه عناصر فرهنگي در فرهنگ غرب ، آنها را براي كشورهاي جهان سوم ضروري دانسته اند . به عنوان مثال مي توان به برخي از اين عناصر اشاره نمود.
    ۱-  نگرش مطلوب نسبت به دنيا و مظاهر آن
    ۲-  نگرش و برخورد علمي با مسائل و اهميت دادن به نقش عقل
    ۳-  اعتقاد به برابر بودن انسان ها و احترام به حقوق ديگران
    ۴-  لزوم نظم پذيري جمعي
    ۵-  عدم تعارض فرهنگي در جامعه
    ۶-  اعتقاد به توسعه

    ۲- دیدگاه مکتب  نوسازی و رابطه توسعه و فرهنگ :
    دیدگاه نوسازی به عنوان یکی از دیدگاه های غالب در ادبیات توسعه مطرح می باشد . جامعه شناسان مکتب نوسازی در مفهوم نوسازی معمولا به ابعادی چون تفکیک و تمایز اجتماعی نقش ها و دگرگونی در کنش ها و غالب شدن کنش های عقلانی و منطقی در بین افراد جامعه توجه دارند .نوسازی ، دیدگاهی است که در پی تبیين موانع درونی وداخلی در کشورهای جهان سوم می باشد. به تعبیری این نظریه معتقد است ساختارهای درونی و داخلی جوامع را آماده و مستعد پذیرش پویش های نوسازی سازیم. الگوی عملی آنها تجربه تاریخی مغرب زمین و کشورهای پیشرفته وتوسعه یافته غربی است و بر مبنای دیدگاه تطوری ای که از آن بر خوردارند ونیز به واسطه ایده ال و کمال مطلوب شمردن آنچه که در مغرب زمین محقق شده است ، به نوعی الگوی توسعه و متجدد شدن غربی را پذیرفته و با عنایت به سازوکارهای درونی کشورهای توسعه یافته که زمینه ساز توسعه یافتگی و متجدد شدن آنها شده است،فقدان تحقق این سازوکارها رادر کشورهای غیر غربی و توسعه نیافته جستجو می کنند. همچنین بر مبنای جستجو وپژوهش خود،که برخاسته  از مدلهای غربی است ،به ارائه راه حل و نسخه نویسی در خصوص این کشورها می پردازند. طرفداران این دیدگاه عناصری چون خردورزی وتعقل گرایی،نظم داشتن،سازمان داشتن،مشارکت،تقدیرگرانبودن،محاسبه گر بودن و عناصر دیگر را به عنوان خمیر مایه های اولیه جریان نوسازی بر می شمارند وسطوح تحلیل خود را با توجه به وضعیت موجود ،بدون توجه به گذشته تاریخی آنها در قالب سه سطح خرد، میانی و کلان قرار میدهند.در سطح خرد بر عواملی چون زمینه های روانی ، امتیازهای فردی ومتغیرهايی چون وجود روشنفکران و مروجین،تجار،انسانهای حاشیه ای، جوانان و نوگرایی آنها ، بنگاه داران و غیره تأکید دارند. در سطح میانی بر عواملی چون وجود مدارس ،کارخانجات وسازمانهای تولیدی،شرکت های تعاونی ،انجمن ها و گروهای پیشرووهادی و غیره متمرکز          می شوند.در سطح کلان نیز بر چگونگی نظام ارتباطات،نظام آموزشی ،نظام بوروکراسی دولتی و ارتش ،شهر نشینی،صنعتی شدن و غیره توجه می کنند.در قالب این دیدگاه کارهای تجربی زیادی هم صورت گرفته است در این زمینه می توان از کارهای تجربی “آلکس اینکلس –و دیویداسمیت”،”کاردانیل لرنر”،در خاور میانه تحت عنوان گذار از جامعه سنتی ،”کارلئونارد دوب”-“اورت راجرز”را نام برد،که در بحث های نظری این دیدگاه به آنها خواهیم پرداخت . از لحاظ تجربی وروش شناختی می توانیم بگوییم که متغییر های مستقل مورد نظر این نظریه در خصوص متغیر وابسته یعنی نوسازی در سطوح فردی و جمعی عبارتند از:
    – میزان همدلی و اعتماد به یکدیگر و یا به برنامه ها وسیاست های خاص
    – میل به پیشرفت و موفقیت
    – میزان ودرجه آینده گرایی در مقایسه با حال گرایی و به خصوص گذشته گرایی
    – وقت شناسی و اهمیتی که به عنصر زمان داده می شود و بر داشتی که از آن وجود دارد
    – پذیرش خطر(ریسک پذیری)
    – عمل گرایی و ارزشی که برای کار و عمل قائل هستند
    – عام گرایی در برابر خاص گرایی
    – فعال بودن در مقابل انفعال گرایی و تعهد نسبت به کار و عمل
    – دنیا گرایی
    – میزان تقدیر گرایی و عدم تقدیر گرایی
    – استقلال فردی و عدم وابستگی به دیگران به خصوص نزدیکان
    – تفسیر و درک فرد از تغییر و تحول
    – میزان حساب گری فرد
    – خوش بینی و بد بینی
    – تجربه گرایی
    – نظم و وجدان کاری
    – توجه به ابتکار و خلاقیت و کارهای یدی
    – نقش پذیری و بر خورداری از شخصیت انتقالی
    با توجه به سطوح مطرح شده و متغیر های مورد توجه در بحث نو سازی،می توانیم مراحل زیر را در انجام مطالعات مربوط به نوسازی مورد توجه قرار دهیم.
    ۱- طرح مسأله که در آن ویژگی های جوامع سنتی و مدرن بر شمرده خواهند شد،با تأکید بر جامعه مورد مطالعه.
    ۲- در این مرحله بر مبنای ویژگی های تعیین شده از دو جامعه سنتی و مدرن تیپ های دو جامعه مشخص خواهد شد.
    ۳- در مرحله سوم به تجربی کردن تیپ های مشخص شده می پندارند.
    ۴-با کار تجربی میزان نوسازی در جامعه مورد مطالعه مشخص خواهد شد.
    ۵- در مرحله نهایی به ارائه عوامل مؤثر در جریان نوسازی می پندارند ، عواملی که می تواند در سطوح خرد،کلان ومیانی مطرح شود.
    -پایه های نظری دید گاه نوسازی :
    دیدگاه نوسازی در ادبیات توسعه و علوم اجتماعی به دلیل اینکه بر خاسته از دیدگاه گسترده و غالبی چون دیدگاه ساختی –کارکردی بوده است و طیف وسیعی از اندیشمندان این حوزه را به خود مشغول داشته است ، از گستردگی و وسعت بالایی بر خوردار است.
    – حوزه نظریه های نوسازی روانی :
    نظریه پردازان این حوزه ،واحد تحلیل و مطالعه خود را در سطوح میانی و عمدتا فردی قرار داده اند .به عبارتی واحد تحلیل آنها نظام های شخصیتی افراد در جوامع سنتی و مدرن است. نظریه پردازان این حوزه نقطه شروع نو سازی را در نو سازی انسان و نظام شخصیتی او می بینند و معتقدند که با تحقق نو سازی و نو شدن انسان سایر جنبه های نوسازی یعنی نوسازی اجتماعی ،سیاسی،اقتصادی و فرهنگی ظهور پیدا می کنند و کاری به ساخت های پهن دامنه اجتماعی ندارند، بلکه متمرکز بر کنش ها ، رفتارهای فردی و بین فردی در سطوح خرد و میانی هستند و به این دلیل نظریه پردازان این حوزه بیشتر از منظر روان شناسی اجتماعی به مسائل مربوط به نو سازی می نگرند. در این حوزه نظریه صاحب نظرانی چون دانیل لرنر – اینکلس و اسمیت –مک کله لند- وراجرز-مورد بررسی قرار گرفته است.
    ۱-۲ اینکلس و اسمیت
    اینکلس و اسمیت نیز از جامعه شناسانی هستند که به ابعاد روانی تغییر اجتماعی و نو سازی توجه دارند. به عبارتی نقطه شروع تجدد و نو شدن را در نو سازی انسان می دانند و انسان و معیار هایی را بر می شمارند. اینکلس می گوید که:((خصوصیت بر جسته انسان نو دو جنبه دارد:یکی داخلی و دیگری خارجی،یکی به محیط وی مربوط می شود و دیگری به وجه نظرها ، ارزشها و احساسات او))
    آنها عناصر محیطی را در قالب متغیرهايی چون شهری شدن ،تعلیم و تربیت،ارتباط توده ای ، صنعتی شدن،سياسي شدن،کار در کارخانه و غیره می بینند و برای معیار های درونی در خصوص انسان نو و مدرن به ویژگی ها و معیار های زیر توجه دارند:
    -آمادگی انسان برای قبول و پذیرش تجربیات تازه و استعداد او برای ابداع و تغییر
    – بر خورداری از عقاید آزاد و توجه به تنوع عقاید و آگاهی از اختلاف آنها با یکدیگر
    – معطوف بودن او به حال و آینده تا به گذشته و بر خوردار بودن از وقت شناسی و نظم و انظباط
    – تمایل داشتن به برنامه ریزی و سازمان دهی امور
    – کار آمد بودن یا داشتن ایده و توانمندی تسلط بر محیط
    – قابل محاسبه دانستن جهان
    – احترام به دیگران
    – اعتقاد به علم و تکنولوژی
    – احترام به برابری و رعایت حقوق دیگران
    ۲-۲دیوید مک کله لند  :
    در میان دیدگاه های روانی مربوط به نوسازی و توسعه دیدگاه مک کله لند در ادبیات توسعه و نوسازی کرارا مطرح شده است. او کارخود را با این پرسش شروع می کند که چرا برخی از کشورها بر خوردار از توسعه اقتصادی هستند و برخی دیگر فاقد توسعه یافتگی هستند . او به دنبال عوامل مفقوده ای است که موجب توسعه نیافتگی شده است. در جستجوی این عوامل مک کله لند مساله انگیزش را در نظریه نوسازی در قالب ویروسی ذهنی تحت عنوان ((میل و نیاز به پیشرفت))مورد توجه قرار داده و معتقد است که این از کشفیات روانشناسی در خصوص توسعه و رشد اقتصادی است. و این ویروس ذهنی را ((روش خاصی از فکر کردن  می داند که نسبتا کمیاب است، ولی هنگامی که در شخصی این ویروس حادث می شود وی را وادار می سازد که به شیوه ویژه ای پشتکار داشته باشد.))در ذهن شخص این ویروس نمودار اندیشه هایی است که سروکار آنها با ((خوب انجام دادن کاری ))و یا ((انجام دادن کاری به  نحوی بهتر از پیش است )):یعنی کاراتر ، سریع تر و با زحمت کمتر و با نتیجه و غیره می باشد.مک کله لند برای تبیین تجربی کار خود ادبیات دوره های مختلف و کشورهای مختلف را بررسی کرده وبه این نتیجه میرسد که در ادبیاتی که ویروس((میل به  پیشرفت )) حضور داشته ،شاهد رشد و توسعه اقتصادی آن ملت نیز بوده ایم . وی بین “نیاز به پیشرفت “و تولید ناخالصی ملی در جوامع معاصر قائل به نوعی همبستگی است.مک کله لند یافته های خود را نزدیک به انديشه ماکس وبر در خصوص اخلاق پروتستان وروحیه سرمایه داری می داند. به نظر مک کله لند درونی سا ختن “میل به پیشرفت” از طریق فرایند جامعه پذیری از همان اوایل زندگی افراد باید صورت گیرد و سپس از طریق آموزشهای لازم و مطبوعات و سایر نوشته ها این میل را باید تقویت کرد. او در خصوص تقویت این نیاز و میل که خود از آن تحت عنوان ویروس ذهنی نام برد و مواردی چون:۱- رهبری هر کشور باید با هر وسیله ممکن عقیده و انگیزه برای توسعه را افزایش دهد،۲-برگزاری دوره های آموزشی برای تقویت انگیزش بازرگانان ، ۳-ضرورت آموزش عالی زنان در کنار آموزش مردان ،را به عنوان توصیه هایی جهت رشد و توسعه اقتصادی مطرح می کند. به نظر مک کله لند “میل و نیاز به پیشرفت ” را نباید تنها عامل لازم برای نوسازی تلقی نمود ،بلکه باید آن را به عنوان عامل کلیدی در نظر گرفت. نیز باید توجه داشت که انگیزش به نوسازی از لحاظ روانشناسی دارای دو جنبه است که یکی از آنها فضیلتی شخصی ،یعنی میل به پیشرفت،و دیگری فضیلتی اجتماعی است،یعنی علاقه به سعادت دیگران و در نهایت معتقد است که برای احراز موفقیتهای اقتصادی به دو عنصر روانی نیاز است که یکی از آنها میل به اثبات برتری خود بر دیگران است و دیگری نیاز به بالا بردن سطح رفاه عمومی است.مک کله لند در خصوص شرایط اجتماعی مؤثر در نیاز به موفقیت به عواملی چون آموزش در خانواده ،طبقه اجتماعی و والدین،تحرک اجتماعی  و ایدئولوژی اشاره می کند.

    ۲-۳- اورت راجرز :
    در میان نظریه پردازان توسعه و نوسازی از راجرز می توانیم به عنوان جامعه شناسی نام ببریم که با تأکید بر متغیرهای فردی و مربوط به نظام های شخصی افراد ،در قالب بحث خرده فرهنگ روستایی به پویشهای نوگرایی در میان روستاییان پرداخته است .در اینجا به اختصار به اندیشه او اشاره می کنیم.به نظر راجرز تغییر چیزی جزاندیشه و نظری نیست که فرد آن را جدید و نومی پندارد و شیوع به معنای فرآیندی است که اندیشه و نظری نواز منبعی منتشر و اشاعه می یابد و قبول یک اندیشه به معنای تصمیم به تحقق بخشیدن کامل آن است.راجرز با توجه به تعدادی از مطالعات خود چنین نتیجه گرفت که در بعضی از فرهنگها عموما زمینه برای نوآوری نسبت به فرهنگ های دیگر بیشتر است . به نظر او فرایند قبول یک اندیشه نو که متضمن یادگیری آن اندیشه و همچنين تصمیم گیری درباره آن است ، در پنج مرحله عینیت می یابد:۱)آگاهی ۲)علاقه ۳)ارزشیابی ۴)آزمایش ۵)قبول آن اندیشه نو.به نظر راجرز کسانی که اندیشه نوعی را سریع می پذیرند هر یک از این مراحل را نیز با سرعت پشت سر می گذارند و بر عکس کسانی که دیر می پذیرند هر یک از این مراحل را نیز به کندی پشت سر می گذارند . به نظر او معمولا افرادی که خیلی زود تغییر یا روحیه جدیدی را می پذیرند ،از سایرین جوان ترند وپایگاه اجتماعی بالاتری دارند .همچنین به نظر راجرز نوآوران در آغاز خود را کجروانی می شناسند که پا را از نظام اجتماعی خویش فراتر نهاده اند ،همچنانکه دیگران نیز چنین تصوری را در مورد آنها دارند ، ولی خود را با گروههایی که رفتار آنها را درست می دانند هم هویت می دانند.راجرز ماموران بهداشت ،فرهنگیان و کارآموزان ترویج کشاورزی را به عنوان اشاعه دهندگان و ناشران ایده های جدید می داند . در نهایت اینکه راجرز در تحلیل خود متمرکز بر ویژگی های فردی،روانی وانگیزشی است و معتقد است که از لحاظ روانی باید نوعی آمادگی در افراد برای پذیرش تغییرات نو وجدید وجود داشته باشد که آنها را تحت عنوان وجهه نظرها مطرح می کند. وي معتقد است که عناصری چون انگیزه ها ،ارزشها و وجهه نظرها- در قالب خرده فرهنگ دهقانی – عناصر اصلی و کلیدی برای فهم رفتار به شمار می آیند . به نظر راجرز عناصر خرده فرهنگ دهقانی،عناصری اند که مانع نوآوری  و پذیرش تغییرات در جوامع روستایی می شوند و به تعبیری مانع تجدد و نوسازی اند  . این عناصر عبارتند از:
    ۱- عدم اعتماد متقابل در روابط شخصی
    ۲- فقدان نوآوری
    ۳- تقدیر گرایی
    ۴- پایین بودن سطح آرزوها و تمایلات
    ۵- عدم توانایی چشم پوشی از منافع آنی به خاطر منافع آتی
    ۶- عدم توجه به عنصر و اهمیت زمان
    ۷-خانواده گرایی
    ۸- وابستگی به قدرت دولت
    ۹- محلی گرایی
    ۱۰- فقدان همدلی
    بنا بر این با اتكاء به نظريات  جامعه شتاسانه ايي كه در بخش تئوري و نظريه پردازي تحقيق به آنها پرداخته شد ، تأثیر باور های فرهنگی را بر توسعه نیافتگی اقتصادی استان در تحقیق حاضر به بوته آزمایش گذاشته می شود.
    فرضيه هاي تحقيق :
    ۱-به نظر مي رسد بين متغير تصور از تقدير گرائي نزد مردم وتوسعه نيافتگي اقتصادي  استان ک وب رابطه وجود دارد.
    ۲- به نظر مي رسد بين متغير تصور از آخرت گرائي نزد مردم  وتوسعه نيافتگي اقتصادي  استان رابطه وجود دارد.

    -گزارش یافته ها :
    در این فصل به بحث و نتیجه گیری درباره نتایج به دست آمده از آزمون فرضیات می پردازیم.
    بحث ونتیجه گیری درباره متغیر تقدیرگرایی
    برای سنجش تقدیرگرایی چندین سؤال از ابعاد متفاوت طرح کردیم.از جمله اینکه: کسی از بدبختی به خوشبختی نمی رسد مگر آنکه خودش عوامل بدبختی را دور کند.
    –         اگر آدمی خود را در معرض خطر قرار دهد و آسیب ببیند قضای خداوند و قانون اوست  واگر از آن بگریزد آن هم قانون خدا وتقدیر اوست.
    –         قضای الهی یک عامل محدود کننده برای انسان به شمار نمی رود .
    –         هر چه پیش آید خوش آید .
    –         چوفردا شود،فكر فردا کنیم.
    –         حوادث و سرنوشت انسان ها از پیش تعیین شده است.
    –         آدم ها در تغیير قضاوقدر و سرنوشت خود هیچ نقشی ندارند.
    –         ما بازیچه دست روزگاریم.
    این گویه ها با طیف لیکرت سنجیده شدند و اکثریت بالای پاسخگویان با جواب دادن به گزینه های خیلی زیاد و زیاد این سؤالات را مورد تأثیر قرار دادند. بنابراین ثابت می شود جامعه مورد مطالعه یک جامعه سنتی است که در آن باورهای فرهنگی در توسعه نیافتگی اقتصادی آن نقشی بسزا دارند.” تقدیرگرایی” از مسایل دیرینه‌ای است که در تمام تمدن‌ها به‌صورت یک مسأله بارز مطرح بوده و علاقه نوع انسانها به سوی آن کشیده شده است. این مسأله که آیا انسان در انجام کارها مختار است و زور و فشاری پشت سر آن نیست و یا اینکه مجبور است و در حقیقت عوامل مرئی و نامرئی او را به سوی هدف خاصی سوق می‌دهند از قدیم الایام مورد توجه همه یا اکثریت افراد بشر بوده و هر یک از آنان در حدود استعداد خود به تحلیل آن پرداخته است. به هر حال هر انسانی که بهره‌ای از تفکر دارد، مایل است بداند که نقشه زندگی انسانها، به دست خود آنها ترسیم می‌گردد ویا طراح و برنامه‌ریز، کس دیگری است ؟ تفسیر رایج و عوامانه این است که دست تقدیر به عنوان یک عامل نامریی و مرموز، گریبان هر انسانی را گرفته و از بدو تولد تا لحظه مرگ او را به همان جهتی که می‌خواهد هدایت می‌کند و انسان خواه ناخواه، همان مسیر را طی کرده و هیچ‌گونه حق انتخاب ندارد. ضرب المثل‌هایی از قبیل «هرچه باداباد» ، «هرچه پیش آید خوش آید» ، «این نیز بگذرد» و نظایر آن، تصادفی در زندگی روزمره ما جا بازنکرده است. تکرار این عادات فکری، انسان را از تلاش و کوشش باز می‌دارد. درچنین شرایطی فرد به موجودی کاملاً شکست خورده مبدل می‌شود. باید ببینیم چرا داشتن همت و پشتکار که در ضرب المثل «از تو حرکت از خدا برکت» تجسم می‌یابد در فرهنگ ما کم رنگ تر شده و فرد را از عرصه زندگی واقعی دور می‌سازد. در هر حال تقدیرگرایی «پدیده ای اجتماعی» است که ریشه در تجربه‌های تاریخی و مسایل سیاسی دارد وا درمان آن نیاز به واکاوی ریشه‌ها و پیامدها دارد.  همچنان که از دیدگاه نظریه پردازان مکتب نوسازی توسعه ، همچون اورت راجرز هم بر این نکته تأکید دارند که “عناصر خرده فرهنگ دهقانی مانع نوآوری و پذیرش تغيیرات در جوامع می شوند وبه تعبیری مانع تجدد و نوسازی هستند و یکی از این عناصر را تقدیر گرایی می داند”.(ازکیا:۱۳۷۷)۱۵۵)
    همچنین “اینکلس و اسمیت” از جمله جامعه شناسان مکتب نوسازی هستند ،که به ابعاد روانی تغییر اجتماعی و نوسازی توجه دارند. اینکلس می گوید که “خصوصیت برجسته انسان نو دو جنبه دارد : یکی داخلی و دیگری خارجی ، یکی به محیط وی مربوط می شود و دیگری به وجهه نظرها ، ارزش ها و احساسات او”. (همان ص ۱۱۱)
    همچنین ماکس وبر،از جامعه شناسان مکتب کلاسیک هم سه بدعت عمده را در تفکر پروتستان مهم دانسته که موجب شده نظام سرمایه داری در غرب شکل بگیرد:
    ۱-      منع هر گونه واسطه میان خالق و مخلوق
    ۲-      دخالت عقل در ایمان
    ۳-      کوشش برای بهبود و یا رسالت کار

    از نظر وبر ،بدعت سوم نقش اصلی را در توسعه اقتصادی در نظام سرمایه داری ایفا کرده است به نظر او اخلاق پروتستان از مردم دعوت می کند، از تنبلی و سستی در کار اجتناب کنید و با کوشش ، جوامع خود را صنعتی نمایند و همین امر یکی از مهم ترین عوامل پیشرفت اقتصادی نظام سرمایه داری بوده است.
    آنچه از این فرضیه بدست می آید، باتوجه به اینکه همه مردم منطقه مسلمان اند و دین اسلام مردم را به عقل ، تفکر ، کار و کوشش  ( لیس الانسان الی ماسعی ) دعوت کرده ولی باز هم باورها و سنت های رایج بیشتر بر تقدیر گرایی تأکید دارند و اکثریت مردم  تقدیرگرا هستند.
    -بحث و نتیجه گیری در مورد متغیر آخرت گرایی
    برای سنجش متغیر آخرت گرایی سؤالاتی با طیف لیکرت مطرح نمودیم از جمله اینکه:
    –         توجه به دنیا زمانی مذموم است که در جهت آخرت نباشد.
    –         برای دستیابی به آخرت باید از دنیا گذشت.
    –         کسی که دنیا را ندارد ،آخرت را هم ندارد.
    –         انسان نباید وقتش را برای امور دنیوی صرف کند.
    –         آباد کردن این جهان و جمع آوری ثروت و خود داری از خرج کردن، راه رستگاری است.
    –         زندگی چه تلخ و چه شیرین ، سرانجام مردن را در پی دارد ، پس خیلی حرص نخوریم .
    –         مالی را که کسی جمع می کند برای آینده دیگران است وخود فرد سودی نمی برد .
    –         جهان مادی و همه تعلقات دنیوی بی اعتبارند و هر چه هست ،آخرت است.
    –         توجه به آخرت موجب رکود، خمود و عقب افتادگی فرد می شود.
    اکثریت جامعه آماری با جواب دادن به گزینه های خیلی زیاد و زیاد این گویه ها را مورد تأیید قرار دارند . بنابراین همچنان که در فرضیه قبل اشاره شد به دلیل سنتی بودن جامعه مورد مطالعه و وجود هنجارها ، ارزشها ، سنت ها ، باورهای موجود آخرت گرایی را می توان متغیری دانست که با توسعه نیافتگی اقتصادی جامعه مورد نظر رابطه دارد.
    به نظر جامعه شناسانی همچون ماکس وبر که محقق شدن نظام سرمایه داری در مغرب زمین را نیازمند روحیه ای خاص و به تعبیری زمینه ای اخلاقی ،روانی،اجتماعی و فرهنگی خاص می داندکه جوامع غربی،همراه شدن با چنین زمینه و روحیه ای خاص توانستند به نظام سرمایه داری و در نهایت جامعه ای صنعتی دست پیدا کنند. به نظر وي انجام وظایف دنیوی در هر موقعیتی ، تنها شیوه زندگی مقبول خداست و خواسته خدا حفظ این ویژگی است . چنین اندیشه ای زمینه پس انداز هر چه بیشتر و در نهایت سرمایه گذاری ریسک پذیری را فراهم نمود و از طرفی، همراه شدن با مؤلفه هایی چون قدرت حسابرسی دقیق و نظم سازمانی توانمند ناشی از عقلانیت ، نظام سرمایه داری غرب را بوجود آورده اند. وبر بر مبنای نوع کنش ها و روابطی که در بین افراد وجود دارد ، گروههای جماعتی و انجمنی را از یکدیگر تفکیک می کند و معتقد است روابط در جماعت به صورت بسته است. و روابط در انجمن بصورت باز است. وبر روابط جماعتی را متکی بر احساسات ذهنی متعاملین اجتماعی مي داند. جایی که احساسات ذهنی به صورت سنتی و عاطفی نمایان می شوند و روابط انجمن را در قالب روابط عقلانی جایی که توجه به منافع و مصلحت بر احساسات ذهنی برتری دارند در نظر می گیرد. (ازکیا:۱۳۷۷:۷۹)
    بنابراین با توجه به مطلب فوق جامعه آماری مورد مطالعه که متناسب نوع جامعه جماعتی وبر است یعنی مبتنی بر احساسات و عواطف می باشد، متغیر آخرت گرایی می تواند در توسعه نیافتگی اقتصادی جامعه مؤثر می باشد. مسلما وقتی در جامعه ای تأکید بر بی وفایی و بی ارزش بودن مال دنیا و حداقل معشیت گذاشته شود تا جایی که دنیا گرایی تقبیح شود و به افراد کم درآمد وعده بهشت در دنیای دیگر داده شود، این ضدیت در باورها و هنجارها ی مردم منطقه آنها را که علاقمند به کار زیاد ، پس انداز و سرمایه گذاری هستند دلسرد می نماید و نمی توان همانند ممالک پیشرفته انتظار کار و تلاش فوق العاده و خطر جویی (اقتصادی) از مردم داشت.
    از طرف دیگر این فرضیه هم از نظر نظریه پردازان مکتب نوسازی در حوزه نظریه های نوسازی روانی مورد تأیید قرار می گیرد . این نظریه پردازان، واحد تحلیل و مطالعه خود را در سطوح میانی و عمدتاً فردی قرار داده اند. به عبارتی واحد تحلیل آنها نظامهای شخصیتی افراد %A

    نظرات کاربران در مورد "نقش باورهای فرهنگی در توسعه اقتصادی استان"
    

    نظرات برای این مطلب بسته شده است.


    Sorry, the comment form is closed at this time.